شب شیشه ای

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

نویسنده :bahare
تاریخ: چهارشنبه 7 تیر 1396 10:52 ق.ظ
میــتـرســــــــم...

از روزی که من دیگر یک دختر عـاشـق نبـاشم و تـو یک پسر عـاشـق...

میـترسم از روزی که من یک مـادر عاشق باشـم و تو شایـد پدری عاشـق...

میترسم از روزی که دخترم بپرسد:

مـادرچان کمی از خاطرات عاشقانه ات برایم بگو

و من یاد خاطراتم با کسی غیر از پدرش بیفتم...!

میـترسـم از شـبی که من و تـو هر دو در آغوش یک غریبه

بیقـرار هم باشیم...


نویسنده :bahare
تاریخ: جمعه 2 تیر 1396 05:30 ب.ظ
نمی بینی وابستته
ای دیوونه ی ماتم زده
نمیبینی حالم بده
منو به تنهایی باز عادت نده
چرا گذشته آب از سرت
دلم تنگه صدا خنده ته...


نویسنده :bahare
تاریخ: یکشنبه 28 خرداد 1396 11:34 ق.ظ
اگر چه هیچکس نیومد
 سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیارو مرد باش....


نویسنده :bahare
تاریخ: یکشنبه 28 خرداد 1396 11:31 ق.ظ
حـــــال عجـیـبـی دارد ایـن روزهای مـن...!

گیـر کـرده ام بـیـن سـاعتی کـه نمیـگـذرد

و

عـمـری کـه به سـرعــتــــ میـگذرد!!....


نویسنده :bahare
تاریخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 07:42 ب.ظ
اصولا آدم هایی که ارزش دوست داشته شدن را ندارند درست همان آدم هایی هستند که ما مصرانه سعی می کنیم دوستشان داشته باشیم …
قانون حماقت ما نیازی به اثبات ندارد !


نویسنده :bahare
تاریخ: جمعه 19 خرداد 1396 08:51 ب.ظ
عاشق شدن زمان زیادی نمیخواهد...

برای عاشق شدن یک ثانیه، یک نگاه و یک خاطره هرچند کوتاه هم کافیست...

عاشق شدن جمله ها و شعرهای عاشقانه پر احساس نمیخواهد...

گاهی جادوی نگاه یک آدم به اندازه تمام شعر های عاشقانه حرف دارد...

گاهی جمله ای که از نظر دیگران شاید خیلی هم معمولی باشد برای آدم میشود زیباترین عاشقانه دنیا...

برای این که دلت را بدهی یک ثانیه هم کافیست و همان یک ثانیه میتواند یک عمر ادم را در بند خود اسیر کند...

می بینی؟ عشق چیز عجیبی ست...

آدم را عوض میکند

گاهی آدم های مغرور و خشک را آنقدر احساسی میکند که باورش برای همه سخت است

و گاهی یک آدم مهربان و احساسی را حسود و خودخواه میکند...

عشق را نمیشود تعریف کرد...

برای هر کسی عشق معنای خاص خودش را دارد..

خاطره ها هم همینطور هستند

خاطره یک عشق شاید در زیر باران و یک صحنه رویایی نباشد

شاید در انتهای یک کوچه بن بست زیباترین صحنه عاشقانه دنیا رقم بخورد...

عاشق شدن هیچ کدام از تجملاتی را که در قصه ها و شعرها میشنویم نمیخواهد...


عشق فقط دو دل میخواهد که تا انتهای دنیا برای هم بتپند...!


نویسنده :bahare
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1396 09:38 ب.ظ


کاش بیای و این پست رو ببینی

کاش میتونستم به خودت بگم

کاش فقط یه بار دیگه این شانسو داشتم

یادش بخیر پارسال این موقع ها...

کی فکرشو میکرد آخرش اینجوری بشه...؟


امشب....

تولدت مبارکــــــــــ عشقم

خیلی دلم برات تنگ شده




نویسنده :bahare
تاریخ: شنبه 13 خرداد 1396 09:06 ب.ظ
یک جفت چشم سیاه . . .
یک جفت چشم آسمانی . . .
یک جفت چشم سبز . . .
خیلی ها برای این ها شعر مینویسند . . .
اما تو . . .
صاحب آن چشم های قهوه ای ساده هستی . . .
که شعرت را
تنها من میدانم....


نویسنده :bahare
تاریخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 11:22 ق.ظ

 

حرف بسیار است اما اهل گفتن نیستم!
با دلم درگیرم... آری! با تو دشمن نیستم!

ساده می‌گویم... تو را این‌روزها گم کرده‌ام!
چند روزی می‌شود در قید بودن نیستم!

این که از او می‌نویسم در غزل‌هایم تویی!
آن که از او می‌نویسی همچنان من نیستم!

روح بی‌آلایشم را چشم‌هایت حس نکرد!
هیچ‌گاه این را نفهمیدی فقط تن نیستم!

حرف‌هایم را سکوتم می‌زند این روزها!

شاعر این بیت‌های نیمه‌جان من نیستم

 



نویسنده :bahare
تاریخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 10:11 ق.ظ
دیدمت ، وای چه دیداری وای

این چه دیدار دلآزاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود




دیدمت ، وای چه دیداری وای

نه نگاهی ، نه لب پر نوشی

نه شرار نفس پر هوسی

نه فشار بدن و آغوشی




این چه عشقی است که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز من و در طلبت

بازهم کوشش باطل دارم




باز لبهای عطش کرده من

لب سوزان تو را می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصه عشق تو را می گوید


فروغ



نویسنده :bahare
تاریخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 08:40 ب.ظ
دلــــــم میسوزد...
برای همه روزهای خـوب گـذشته...
برای همه آن روزهایی که تـو را داشتم
دلــــم میسوزد برای حرف هایی که در دلـم مـاند
برای دوستـتــ دارم هایی که بایـد میگفتم و نگفتم...
نمی دانستم...
نمیدانستم عمـر این خـوشـبختـی چـقدر کـوتاه است...

دلم میسوزد برای همه لحظها هایی که میتوانستم در کـنارت بسـازم
برای همه آن لحظه هایی که میتوانستم بیـشتر گـرمی دستان و آغـوشت را حس کنم...

اگر میدانستم که به این زودی همه این ها رویا میشود
روزی هـزار بار میگفتم دوسـتــتـــ دارمــــ...
اما افـسـوس
افسوس که دیگر پشیمانی فایده ای ندارد

تــو رفته ای...
و حالا شاید برای همیشه من را از ذهنت پاک کرده ای...
یا شـاید هم نه...
شاید تو هم به من فکر میکنی و گـاهی هم کمی دلـتنـگ میشوی...
شاید تو هم در خیـالـت با من حرفــ میزنی...
مثل مــــن
که تـو را در آغوش میگیرم
سر بر شـانه ات میگذارم و به جای تمام حرف های نگفته آن روزها با تـــــــو حرفـــ میزنم

شاید دیگر فرصتی نمانده
شاید باید باور کنم همه چیز تمام شده...
تو رفته ای و دیگر برای من نخواهی شد
اما نمیشود...
نمیشود دست از دوسـتـــــ داشتنت بردارم
نمیشود دلـتــــنگـــــ نباشم
نمیشود که نمیشود...


نویسنده :bahare
تاریخ: شنبه 30 اردیبهشت 1396 09:11 ب.ظ
بانو 
میدانم
وقتی دلت میگیرد
جلوی اینه می ایستی
رژ لب
کمی عطر
و....
کمی نیشخند میزنی به خودت!
به دلتنگی هایی که برایشان نقاب میدوزی...
لباس رنگی ات را می پوشی
موهایت را می بندی
و چند دانه مروارید به بغض هایت می آویزی!
و در اخر آنقدر زیبا میشوی
که هیچ کس شک نمیکند
خسته ترین زن دنیایی...


نویسنده :bahare
تاریخ: چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 05:29 ب.ظ
یه روز صبح که از خواب بیدار شی،
یه روز که چشماتو باز میکنی و بی حوصله به اطرافت نگاه میکنی،
یهو چشمت میفته به من...
من کنارت دراز کشیدم و آروم دارم نگات میکنم...
تو سعی میکنی به روی خودت نیاری که از دیدنم خسته شدی
دوباره میری تو جلد یه آدم مهربون و با لبخند میگی سلام عزیزم! صبحت بخیر!
چند ثانیه صبر میکنی اما من حتی پلک هم نزدم...!
اخم میکنی و میگی: داری خودتو لوس میکنی؟ پاشو دیگه صبح شده!
اما بازم هیچ صدایی ازم درنمیاد...
دستتو میاری سمت من که دستمو بگیری اما از تعجب خشک میشی...
دستام سرده... سرده سرد
یه نگاه به صورتم میندازی
چشمام بازن و دارن نگات میکنن
اما تو...
سرتو گذاشتی روی سینم تا ببنی اون چیزی که بهش میگن قلب و همیشه برای تو میزد صداش میاد یا نه...
نه...نه...
نمیخوام باور کنم... لیخندی زدی و سرتو بلند کردی
تو چشمای خستم نگاه کردی ... و رفتی...
حالا دیگه خیالت راحت شد
راحت از اینکه یه مزاحم از صفحه زندگیت پاک شد
اره... من رفتم
رفتم تا بتونم بعد از مدت ها خوشحالی تو رو ببینم
اما مروز بعد از روزهای خسته کننده ای که با من داشتی شادی رو تو چشمات دیدم...
من رفتم... به همین سادگی... دقیقا همون کاری رو کردم که تو خواستی...
ولی میدونم که یه روز دلت برام تنگ میشه....
میدونم که میفهمی هیشکی مث من عاشقت نبود، نیست و نخواهد شد
اما دیگه مهم نیست 
تو این دنیا لبخند تو بزرگترین آرزوم بود که لحظاتی پیش اونو دیدم و فهمیدم علتش مرگ منه...!
اما من خوشحالم که تو خوشحالی
دلم برات تنگ میشه خیلی زیاد...


نویسنده :bahare
تاریخ: یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 06:10 ب.ظ
به سلامتی کسی که دوسش داری و پیشت نیست اما یه یادگار ازش داری که وقتی نیگاش میکنی ،
بوش میکنی و حس میکنی کنارته
سلامتی اونی که با خاطراتشم خوشی...


نویسنده :bahare
تاریخ: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 06:30 ب.ظ
سـخــــت اســـتــــــ 

میدانی؟

خیلی هم سختــــ

که با دسـتـــ های خـودتـــــ پـرنده خوشبـختی ات را پـر بدهی

سخـــت است که خودت را لعنــــتــــ کنی

روزی هـزار بـار

و هر شب به خـدا الـتماس کنی تا فقط یک فـرصتـــ

فقط یک فرصـت دیگر بدهد 

برای دیدنش...

فقط یک بار ...

و این یک بار بزرگترین حسـرتــــ تـمام زندگی ات شود...


تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7
جستجو در وبلاگ
درباره من
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود



رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم



رفتم ، مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت ، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما



رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک ِ گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی



من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم



ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر



روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو عشق تو نیستم
نویسندگان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


دلکده