تبلیغات
شب شیشه ای

شب شیشه ای

توی هر گوشه این شهر... دارم از عشق تو یادی

آرزوی محال

میشـود روزی برسد کــه بیــایــی




مرا دَر آغـــوش بگیـــری




  بخــواهــَم ار تــــو گــِلـــه کنــَم




تــــو بگـــویی هیــــــس..هــَمــه کـابــوس هــا



تــمــام شــُد...



♥ دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت 11:14 ق.ظ توسط bahare نظرات()

دوســـــــــتــــــتــــــــ دارمـــــــــــ

شب که می رسد

به خودم وعده می دهم

که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت

صبح که فرا می رسد

نمی توانم بگویم!

رسیدن شب را بهانه می کنم!

و باز شب می رسد

و صبحی دیگر…

و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را بگویم.

بگذار میان شب و روز باقی بماند

 که چقدر

دوســــــــــــــتت دارمـــــــــــــــ



♥ چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت 01:55 ب.ظ توسط bahare نظرات()

کــــــــــــنـــکــــــــور

ســـــــــــــلامـــــــ 

هـمـه خوبیـن؟

گفتـم یه یــادی کنیـم از کنکـوری هـــای عـزیـز از جمـله خــــــودم

بـه نظرم ما کنکوریــا خیـــــــــلی گناه داریــم

که بایـد بــهترین روزای زندگیمونو بذاریم واسه کــنــــــــکـــــور و همـش تـو اسـتـــــرس باشـیم

امـا خـب چـاره ای نیـست بایـد بسوزیم و بسازیم...!

بـچه های ریاضی که امروز کنکور دادن و راحــــــــــــــــــــــــــــــــتــــــــ شدن

و اینطور که من شنیدم خوب بوده خـداروشـکر...

فردا هم نوبـــت تجربـــــــیاس

انشالله واسه ما هم خوب باشه

و بعد از ما هم بـچه های انسـانی

امیــــــــدوارم همه موفق باشن و خوشحال از نتیجه شون

و در آخــر اینکه کنکور همه چیـز نیست و فــقــط یه مرحـله خیــــــلی کوچـولو از زندگیــه...

پس زیـاد نگرانـــش نباشین




با آرزوی موفقیــــــتــــــ برای همه






♥ پنجشنبه 15 تیر 1396 ساعت 03:05 ب.ظ توسط bahare نظرات()

قـــــلـــــبـــم

قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است.

رفته و چقدر زود از یاد برده که

نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست

که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست

و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و

صبوری کند.

تا از یاد ببرد صاحبش را.

تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را فراموش کند.

و فراموش کند که روزی کسی بود

که برایش زندگی بود.



♥ دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 07:56 ب.ظ توسط bahare نظرات()

میــتـرســــــــم...

میــتـرســــــــم...

از روزی که من دیگر یک دختر عـاشـق نبـاشم و تـو یک پسر عـاشـق...

میـترسم از روزی که من یک مـادر عاشق باشـم و تو شایـد پدری عاشـق...

میترسم از روزی که دخترم بپرسد:

مـادرچان کمی از خاطرات عاشقانه ات برایم بگو

و من یاد خاطراتم با کسی غیر از پدرش بیفتم...!

میـترسـم از شـبی که من و تـو هر دو در آغوش یک غریبه

بیقـرار هم باشیم...


♥ چهارشنبه 7 تیر 1396 ساعت 09:52 ق.ظ توسط bahare نظرات()

نمـی بـینی حـالم بـده

نمی بینی وابستته
این دیوونه ی ماتم زده
نمیبینی حالم بده
منو به تنهایی باز عادت نده
چرا گذشته آب از سرت
دلم تنگه صدا خنده ته...


♥ جمعه 2 تیر 1396 ساعت 04:30 ب.ظ توسط bahare نظرات()

مـرد بـاش

اگر چه هیچکس نیومد
 سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیارو مرد باش....


♥ یکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت 10:34 ق.ظ توسط bahare نظرات()

حــــال عــــجـیبـــــ

حـــــال عجـیـبـی دارد ایـن روزهای مـن...!

گیـر کـرده ام بـیـن سـاعتی کـه نمیـگـذرد

و

عـمـری کـه به سـرعــتــــ میـگذرد!!....


♥ یکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت 10:31 ق.ظ توسط bahare نظرات()

حـمـــا قــت

اصولا آدم هایی که ارزش دوست داشته شدن را ندارند درست همان آدم هایی هستند که ما مصرانه سعی می کنیم دوستشان داشته باشیم …
قانون حماقت ما نیازی به اثبات ندارد !


♥ دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت 06:42 ب.ظ توسط bahare نظرات()

عــشـــــــق

عاشق شدن زمان زیادی نمیخواهد...

برای عاشق شدن یک ثانیه، یک نگاه و یک خاطره هرچند کوتاه هم کافیست...

عاشق شدن جمله ها و شعرهای عاشقانه پر احساس نمیخواهد...

گاهی جادوی نگاه یک آدم به اندازه تمام شعر های عاشقانه حرف دارد...

گاهی جمله ای که از نظر دیگران شاید خیلی هم معمولی باشد برای آدم میشود زیباترین عاشقانه دنیا...

برای این که دلت را بدهی یک ثانیه هم کافیست و همان یک ثانیه میتواند یک عمر ادم را در بند خود اسیر کند...

می بینی؟ عشق چیز عجیبی ست...

آدم را عوض میکند

گاهی آدم های مغرور و خشک را آنقدر احساسی میکند که باورش برای همه سخت است

و گاهی یک آدم مهربان و احساسی را حسود و خودخواه میکند...

عشق را نمیشود تعریف کرد...

برای هر کسی عشق معنای خاص خودش را دارد..

خاطره ها هم همینطور هستند

خاطره یک عشق شاید در زیر باران و یک صحنه رویایی نباشد

شاید در انتهای یک کوچه بن بست زیباترین صحنه عاشقانه دنیا رقم بخورد...

عاشق شدن هیچ کدام از تجملاتی را که در قصه ها و شعرها میشنویم نمیخواهد...


عشق فقط دو دل میخواهد که تا انتهای دنیا برای هم بتپند...!


♥ جمعه 19 خرداد 1396 ساعت 07:51 ب.ظ توسط bahare نظرات()

تولدت مبارکــــــــــ عشقم



کاش بیای و این پست رو ببینی

کاش میتونستم به خودت بگم

کاش فقط یه بار دیگه این شانسو داشتم

یادش بخیر پارسال این موقع ها...

کی فکرشو میکرد آخرش اینجوری بشه...؟


امشب....

تولدت مبارکــــــــــ عشقم

خیلی دلم برات تنگ شده




♥ یکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت 08:38 ب.ظ توسط bahare نظرات()

یک جفت چشم

یک جفت چشم سیاه . . .
یک جفت چشم آسمانی . . .
یک جفت چشم سبز . . .
خیلی ها برای این ها شعر مینویسند . . .
اما تو . . .
صاحب آن چشم های قهوه ای ساده هستی . . .
که شعرت را
تنها من میدانم....


♥ شنبه 13 خرداد 1396 ساعت 08:06 ب.ظ توسط bahare نظرات()

حرف بسیار است اما اهل گفتن نیستم!

 

حرف بسیار است اما اهل گفتن نیستم!
با دلم درگیرم... آری! با تو دشمن نیستم!

ساده می‌گویم... تو را این‌روزها گم کرده‌ام!
چند روزی می‌شود در قید بودن نیستم!

این که از او می‌نویسم در غزل‌هایم تویی!
آن که از او می‌نویسی همچنان من نیستم!

روح بی‌آلایشم را چشم‌هایت حس نکرد!
هیچ‌گاه این را نفهمیدی فقط تن نیستم!

حرف‌هایم را سکوتم می‌زند این روزها!

شاعر این بیت‌های نیمه‌جان من نیستم

 



♥ چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 10:22 ق.ظ توسط bahare نظرات()

دیـدمــــت... وای چه دیـداری

دیدمت ، وای چه دیداری وای

این چه دیدار دلآزاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود




دیدمت ، وای چه دیداری وای

نه نگاهی ، نه لب پر نوشی

نه شرار نفس پر هوسی

نه فشار بدن و آغوشی




این چه عشقی است که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می گریزی ز من و در طلبت

بازهم کوشش باطل دارم




باز لبهای عطش کرده من

لب سوزان تو را می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصه عشق تو را می گوید


فروغ



♥ دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 09:11 ق.ظ توسط bahare نظرات()

دلــــــم میسوزد...

دلــــــم میسوزد...
برای همه روزهای خـوب گـذشته...
برای همه آن روزهایی که تـو را داشتم
دلــــم میسوزد برای حرف هایی که در دلـم مـاند
برای دوستـتــ دارم هایی که بایـد میگفتم و نگفتم...
نمی دانستم...
نمیدانستم عمـر این خـوشـبختـی چـقدر کـوتاه است...

دلم میسوزد برای همه لحظها هایی که میتوانستم در کـنارت بسـازم
برای همه آن لحظه هایی که میتوانستم بیـشتر گـرمی دستان و آغـوشت را حس کنم...

اگر میدانستم که به این زودی همه این ها رویا میشود
روزی هـزار بار میگفتم دوسـتــتـــ دارمــــ...
اما افـسـوس
افسوس که دیگر پشیمانی فایده ای ندارد

تــو رفته ای...
و حالا شاید برای همیشه من را از ذهنت پاک کرده ای...
یا شـاید هم نه...
شاید تو هم به من فکر میکنی و گـاهی هم کمی دلـتنـگ میشوی...
شاید تو هم در خیـالـت با من حرفــ میزنی...
مثل مــــن
که تـو را در آغوش میگیرم
سر بر شـانه ات میگذارم و به جای تمام حرف های نگفته آن روزها با تـــــــو حرفـــ میزنم

شاید دیگر فرصتی نمانده
شاید باید باور کنم همه چیز تمام شده...
تو رفته ای و دیگر برای من نخواهی شد
اما نمیشود...
نمیشود دست از دوسـتـــــ داشتنت بردارم
نمیشود دلـتــــنگـــــ نباشم
نمیشود که نمیشود...


♥ چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت 07:40 ب.ظ توسط bahare نظرات()

.: تعداد کل صفحات 8 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]