تــــــــنــــها
مــــن میـسازم دوبـاره دنیـامـو یـه نـفـره!
درباره وبلاگ


ســــــــــلام
ب وبـم خـــوش اومــــدیـن
نظر یـادتـون نـــــره

ســــــپـــــــاس از حــــــــــضــــورتـــــــــــــون

مدیر وبلاگ : bahare
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 24 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare

من به مردی وفا نمودم و او

پشت پا زد به عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

 

 دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که می گفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم بجامش کرد

 

اگر از شهد آتشین لب من

جرعه ای نوش کرد و شد سرمست

حسرتم نیست زآنکه این لب را

بوسه های نداده بسیار است

 

باز هم در نگاه خاموشم

قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم

 

 باز هم می توان به گیسویم

چنگی از روی عشق ومستی زد

باز هم می توان در آغوشم

پشت پا بر جهان هستی زد

 

 باز هم می دود به دنبالم

دیدگانی پر از امید و نیاز

باز هم با هزار خواهش گنگ

می دهندم بسوی خویش آواز

 

 باز هم دارم آنچه را که شبی

ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او می گفت

تکیه گاهیست بهر آلامش

 

 زانچه دادم به او مرا غم نیست

حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش

بخدا چیز دیگرم کم نیست

 

کو دلم کو دلی که برد و نداد

غارتم کرده، داد می خواهم

دل خونین مرا چکار آید

دلی آزاد و شاد می خواهم

 

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر باو باشد

 

او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 26 فروردین 1396 07:35 ب.ظ
سلام سپاس فراوان از حضورسبزت
bahare سلام ممنون از شما
شنبه 26 فروردین 1396 10:29 ق.ظ
هیچی بدتر از این نیست که اشکات ناخودآگاه از چشمات سرازیربشن و نخواهی کسی ببینه روتو برگردونی با هر بدبختی هست جلوی ریزششونو بگیری یک نفس عمیق بکشی بغضت تو گلوت گره بخوره مثل یک خنجر تیز تمام قلبتو پاره پاره کنه و با درد فروبشینه تنداشکایی که روی گونه ات غل می خوره پاک کنی اما باز وقتی برمیگردونی صورتتو با تعجب نگاهت کنن بگن چی شده وتو به زور لبخند بزنی و بگی هیچی لبات قفل بشن نتونی بگی چیز مهمی نیست چون اگه بگی حتما قلبت از غصه پاره میشه پس فقط به یک لبخند اکتفا میکنی و دود و خاکستر قلب سوختتو با یک آه خارج میکنی و تو درونت فریاد میزنی خودمم نمیدونم چرا اینجوری شد؟؟؟!!

ب*اران
شنبه 26 فروردین 1396 10:28 ق.ظ


هیچ کجا هم جاییست !

همانجاییست که بی تو می شود بود

شنبه 26 فروردین 1396 01:30 ق.ظ
ممنونم که به وبم سر میزنی بهاره جان
میگم چقدر بده نمیشه از میهن بلاگ لینک کرد .......
ممنونم از حضورت
bahare ممنون از شما
جمعه 25 فروردین 1396 10:27 ب.ظ
قشنگ با رگه های غم... میشه برام بفرستیش؟
جمعه 25 فروردین 1396 08:11 ب.ظ
باران چه دلبری می کند
برای بهار !
پاییز کم بود ،
بهار هم عاشق شد ...

مه بانو آبانی .............
bahare
پنجشنبه 24 فروردین 1396 06:11 ب.ظ
دوست عزیزم به ما هم سر بزنید
bahare حتما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر