تبلیغات
شب شیشه ای - خستم از تکـرار

شب شیشه ای

توی هر گوشه این شهر... دارم از عشق تو یادی

خستم از تکـرار

ای خـدا بـازم خستم از ایـن زندگـی تکـراری

از این روزایی که هنوز نفهمیدم چجوری به شب میرسن

و شبایی که ...

نمیـدونم فقط منم که اینقدر تـکراریه همه چی برام یا بقیه هم همینطورن...؟

هی صبح پاشو درس بخون بدون هیچ انگیزه و امیدی نسبت به آینده

هی الکی بگو بخند و وانمود کن که داری لذت میبری از زندگیت

به هر زوری که شده تا شب خودتو نگه میداری اما امان از شب...

وقتی میخوای بعد هزار جور دغدغه دو ساعت راحت بخوابی...

تازه شروع میشن این فکرای لعنتی...

انگار یهو همه غم دنیا میریزه تو دل آدم...

یه تـرس... ترس از آینده

ترس نرسیدن به رویاهایی که داری

ترس از دست دادن...

از دست عشق...

حس نگرانی واسه کسی که نمیدونی الان کجاست 

حالش خوبه یا نه؟

خدیا کمک کن که این شبای لعنتی تموم شه...

خدایا ما کنکوری ها رو یادت نره

خدیا همه کسایی که این پست رو میخونن به اون چیزایی که تو دلشونه برسون....


♥ سه شنبه 29 فروردین 1396 ساعت 07:08 ب.ظ توسط bahare نظرات()