شب شیشه ای

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

نویسنده :bahare
تاریخ: جمعه 16 مهر 1395 09:41 ب.ظ

دلشکسته ای لب بام سیگار می کشید . . .  

خسته بود . . . 
آنقدر خسته که
یادش رفت بعد از آخرین پُک 
سیگار را به پایین پرت کند . . .
 نه خودش را...**


نویسنده :bahare
تاریخ: شنبه 3 مهر 1395 08:32 ب.ظ

ســـــــرد کـه شـدم

دیـگـه واســــم مـهم نیسـت کـجـایـی، چیـکار میـکنی....

 

ســــــرد کـه بـشـم

نـه دیـکگه بـرام مهمـــــی، نـه دیگــه بهـت میگـم بیــــا ببینمتـــــ...

 

ســــــــــرد کـه بشـم

یـه سـاعت کـه هیچــی یـک سـالم بـگـذره بـهـتـ پـی ام نـمیـــدم...

 

ســـــــرد کـه بـشم

ده نفـر بـیان زیـر پستـات قربـون صدقـت بـرن هیچـــی نمیگـــــم...

 

حـواسـت باشـــــه

ســـــرد که بشـم

همون قدر ک بــرام مهـم بـودی بی اهمیـــــت میشی...

حـــــــــواســـــــتـــــو جمـــــــــع کــــــــــن:)



جستجو در وبلاگ
درباره من
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود



رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم



رفتم ، مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت ، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما



رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک ِ گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی



من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم



ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر



روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو عشق تو نیستم
نویسندگان
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


دلکده