تبلیغات
شب شیشه ای - مطالب فروردین 1396

شب شیشه ای

توی هر گوشه این شهر... دارم از عشق تو یادی

خستم از تکـرار

ای خـدا بـازم خستم از ایـن زندگـی تکـراری

از این روزایی که هنوز نفهمیدم چجوری به شب میرسن

و شبایی که ...

نمیـدونم فقط منم که اینقدر تـکراریه همه چی برام یا بقیه هم همینطورن...؟

هی صبح پاشو درس بخون بدون هیچ انگیزه و امیدی نسبت به آینده

هی الکی بگو بخند و وانمود کن که داری لذت میبری از زندگیت

به هر زوری که شده تا شب خودتو نگه میداری اما امان از شب...

وقتی میخوای بعد هزار جور دغدغه دو ساعت راحت بخوابی...

تازه شروع میشن این فکرای لعنتی...

انگار یهو همه غم دنیا میریزه تو دل آدم...

یه تـرس... ترس از آینده

ترس نرسیدن به رویاهایی که داری

ترس از دست دادن...

از دست عشق...

حس نگرانی واسه کسی که نمیدونی الان کجاست 

حالش خوبه یا نه؟

خدیا کمک کن که این شبای لعنتی تموم شه...

خدایا ما کنکوری ها رو یادت نره

خدیا همه کسایی که این پست رو میخونن به اون چیزایی که تو دلشونه برسون....


♥ سه شنبه 29 فروردین 1396 ساعت 07:08 ب.ظ توسط bahare نظرات()

پشت پا زد به عشق و امیدم

من به مردی وفا نمودم و او

پشت پا زد به عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

 

 دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که می گفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم بجامش کرد

 

اگر از شهد آتشین لب من

جرعه ای نوش کرد و شد سرمست

حسرتم نیست زآنکه این لب را

بوسه های نداده بسیار است

 

باز هم در نگاه خاموشم

قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم

 

 باز هم می توان به گیسویم

چنگی از روی عشق ومستی زد

باز هم می توان در آغوشم

پشت پا بر جهان هستی زد

 

 باز هم می دود به دنبالم

دیدگانی پر از امید و نیاز

باز هم با هزار خواهش گنگ

می دهندم بسوی خویش آواز

 

 باز هم دارم آنچه را که شبی

ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او می گفت

تکیه گاهیست بهر آلامش

 

 زانچه دادم به او مرا غم نیست

حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش

بخدا چیز دیگرم کم نیست

 

کو دلم کو دلی که برد و نداد

غارتم کرده، داد می خواهم

دل خونین مرا چکار آید

دلی آزاد و شاد می خواهم

 

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر باو باشد

 

او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را



♥ پنجشنبه 24 فروردین 1396 ساعت 05:40 ب.ظ توسط bahare نظرات()

و خـداونـد تـو را بـرای مــن آفـریـد


خداوند روز اول آفتاب را آفرید... روز دوم دریا... روز سوم صدا را ... روز چهارم رنگ ها را ... روز پنجم حیوانات را...

روز ششم انسان را...

و روز هفتم خداوند اندیشید که دیگر چه چیزی هست که نیافریده است...

پس تو را برای من آفرید...



♥ پنجشنبه 24 فروردین 1396 ساعت 05:32 ب.ظ توسط bahare نظرات()

چقدر دیر

از اولش حق با تو بود انگار که دیر فهمیدمت

تقصیر من بوده اگه سر دو راهیی دیدمت

تقصیر من بوده اگه حرفی ازت نمیزدم

خواستم که حرفامو بگم اما یکم دیر اومدم

زنده بودم به هوای تو که یک روزی تو آغوشت بمیرم

جای خالیمو تو آغوشت چقدر دیر اومدم که پس بگیرم

اومدم که پس بگیریم تو رو از چنگال تقدیر

 اومدم که که مال من شی اومدم اما چقدر دیر

من فراموشت نکردم نه تو از یادم نمیری

 حتی الانم نمیشه عشقو از من پس بگیری 



♥ دوشنبه 21 فروردین 1396 ساعت 01:58 ب.ظ توسط bahare نظرات()

چـه کردی

تـــــو بـا قـلــبـ ویـرانـه من چـه کردی

ببیـن عـشق دیـوانـه من چـه کـردی

در ابریشـم عـادت آسـوده بـودم

تـــو با بـال پروانـه مـن چه کردی

ننوشـده از جـام چشــم تـو مستــم

خـمار استـــ میـخانه من چه کردی

مگـر لایـق تکیـه دادن نبــودم

تـــــو با حسرتــ شـانـه من چه کردی

مـرا خسـته کـردی و خـود خسـته رفتـی

سـفـر کردی... با خانـــه من چه کردی

جهـان من از گریـه ات خیـس بـاران

تـــو با سقفـــ کاشانـه من چه کردی...


♥ یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 05:42 ب.ظ توسط bahare نظرات()

درد ِ دل

درد ِ دل کـه می کنــی؛
ضعـفــــ هـایـت، دردهـایــتـــ ـرا می گـذاری تـوی ِ سیـنی؛
و تـــــعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهـــنــد بــردارنــــد؛
تیــز کننــــــد
تیــغ کنــــنــد
و بــزننـد بـه روحـتــــــ …!



♥ دوشنبه 14 فروردین 1396 ساعت 06:44 ب.ظ توسط bahare نظرات()

عید امسال

عید امسال من تنها همین جا می مونم
هیچ جا نمیرم اینجا تو این خونه ام ولی به تو خوش میگذزه میدونم

بازم چشمامو مثله همیشه بستم تو خیالم میبینم پیشت هستم
بغل تو بغله تو چه حالی دارم وای بهتر از تو مگه میشه اصلا

تو دستات هی چفت میشه دستم ادا اطوارات تو دلم ریشه بستن

امسال که نشد ولی خوب ساله دیگه دوست دارم هر جا که هستی باشم
امسال که نشد ولی ساله دیگه کاری میکنم که لحظه هات زیبا شن



♥ یکشنبه 6 فروردین 1396 ساعت 08:47 ب.ظ توسط bahare نظرات()

عادت

به همه چیز عادت می کنیم

به داشته ها و نداشته هایمان

خیلی طول نمی کشد که

جلوی آینه زل بزنی به خودت

موهایت را کنار بزنی

و با خودت بگویی

اصلا مگر داشتی اش

مگر از اول بود ؟!

که بودن و نبودنش مهم باشد … 



♥ شنبه 5 فروردین 1396 ساعت 07:03 ب.ظ توسط bahare نظرات()

خدایــــا شکـرت

خدایا...!بازم شکرت...نه کسی دلش برام تنگ میشه...!!نه کسی عاشقمه...نه کسی ازنبودنم غصه میخوره...خیالم راحته...که به کسی بعدازمرگم پاسخگونیستم...!!!


♥ شنبه 5 فروردین 1396 ساعت 06:59 ب.ظ توسط bahare نظرات()

کاش زندگی از آخر به اول بود...

 

کاش زندگی از آخر به اول بود...

پیر بدنیا می آمدیم...

آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم...

سپس کودکی معصوم می شدیم و در،

نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم...!!!


♥ جمعه 4 فروردین 1396 ساعت 01:41 ب.ظ توسط bahare نظرات()