تــــــــنــــها
مــــن میـسازم دوبـاره دنیـامـو یـه نـفـره!
درباره وبلاگ


ســــــــــلام
ب وبـم خـــوش اومــــدیـن
نظر یـادتـون نـــــره

ســــــپـــــــاس از حــــــــــضــــورتـــــــــــــون

مدیر وبلاگ : bahare
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 29 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare
ای خـدا بـازم خستم از ایـن زندگـی تکـراری

از این روزایی که هنوز نفهمیدم چجوری به شب میرسن

و شبایی که ...

نمیـدونم فقط منم که اینقدر تـکراریه همه چی برام یا بقیه هم همینطورن...؟

هی صبح پاشو درس بخون بدون هیچ انگیزه و امیدی نسبت به آینده

هی الکی بگو بخند و وانمود کن که داری لذت میبری از زندگیت

به هر زوری که شده تا شب خودتو نگه میداری اما امان از شب...

وقتی میخوای بعد هزار جور دغدغه دو ساعت راحت بخوابی...

تازه شروع میشن این فکرای لعنتی...

انگار یهو همه غم دنیا میریزه تو دل آدم...

یه تـرس... ترس از آینده

ترس نرسیدن به رویاهایی که داری

ترس از دست دادن...

از دست عشق...

حس نگرانی واسه کسی که نمیدونی الان کجاست 

حالش خوبه یا نه؟

خدیا کمک کن که این شبای لعنتی تموم شه...

خدایا ما کنکوری ها رو یادت نره

خدیا همه کسایی که این پست رو میخونن به اون چیزایی که تو دلشونه برسون....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 24 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare

من به مردی وفا نمودم و او

پشت پا زد به عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

 

 دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که می گفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم بجامش کرد

 

اگر از شهد آتشین لب من

جرعه ای نوش کرد و شد سرمست

حسرتم نیست زآنکه این لب را

بوسه های نداده بسیار است

 

باز هم در نگاه خاموشم

قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم

 

 باز هم می توان به گیسویم

چنگی از روی عشق ومستی زد

باز هم می توان در آغوشم

پشت پا بر جهان هستی زد

 

 باز هم می دود به دنبالم

دیدگانی پر از امید و نیاز

باز هم با هزار خواهش گنگ

می دهندم بسوی خویش آواز

 

 باز هم دارم آنچه را که شبی

ریختم چون شراب در کامش

دارم آن سینه را که او می گفت

تکیه گاهیست بهر آلامش

 

 زانچه دادم به او مرا غم نیست

حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از آن دل که پر نشد جایش

بخدا چیز دیگرم کم نیست

 

کو دلم کو دلی که برد و نداد

غارتم کرده، داد می خواهم

دل خونین مرا چکار آید

دلی آزاد و شاد می خواهم

 

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر باو باشد

 

او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را

وای بر من که مفت بخشیدم

دل آشفته حال غافل را





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 24 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare

خداوند روز اول آفتاب را آفرید... روز دوم دریا... روز سوم صدا را ... روز چهارم رنگ ها را ... روز پنجم حیوانات را...

روز ششم انسان را...

و روز هفتم خداوند اندیشید که دیگر چه چیزی هست که نیافریده است...

پس تو را برای من آفرید...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 21 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare

از اولش حق با تو بود انگار که دیر فهمیدمت

تقصیر من بوده اگه سر دو راهیی دیدمت

تقصیر من بوده اگه حرفی ازت نمیزدم

خواستم که حرفامو بگم اما یکم دیر اومدم

زنده بودم به هوای تو که یک روزی تو آغوشت بمیرم

جای خالیمو تو آغوشت چقدر دیر اومدم که پس بگیرم

اومدم که پس بگیریم تو رو از چنگال تقدیر

 اومدم که که مال من شی اومدم اما چقدر دیر

من فراموشت نکردم نه تو از یادم نمیری

 حتی الانم نمیشه عشقو از من پس بگیری 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 20 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare
تـــــو بـا قـلــبـ ویـرانـه من چـه کردی

ببیـن عـشق دیـوانـه من چـه کـردی

در ابریشـم عـادت آسـوده بـودم

تـــو با بـال پروانـه مـن چه کردی

ننوشـده از جـام چشــم تـو مستــم

خـمار استـــ میـخانه من چه کردی

مگـر لایـق تکیـه دادن نبــودم

تـــــو با حسرتــ شـانـه من چه کردی

مـرا خسـته کـردی و خـود خسـته رفتـی

سـفـر کردی... با خانـــه من چه کردی

جهـان من از گریـه ات خیـس بـاران

تـــو با سقفـــ کاشانـه من چه کردی...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 14 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare
درد ِ دل کـه می کنــی؛
ضعـفــــ هـایـت، دردهـایــتـــ ـرا می گـذاری تـوی ِ سیـنی؛
و تـــــعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهـــنــد بــردارنــــد؛
تیــز کننــــــد
تیــغ کنــــنــد
و بــزننـد بـه روحـتــــــ …!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 6 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare

عید امسال من تنها همین جا می مونم
هیچ جا نمیرم اینجا تو این خونه ام ولی به تو خوش میگذزه میدونم

بازم چشمامو مثله همیشه بستم تو خیالم میبینم پیشت هستم
بغل تو بغله تو چه حالی دارم وای بهتر از تو مگه میشه اصلا

تو دستات هی چفت میشه دستم ادا اطوارات تو دلم ریشه بستن

امسال که نشد ولی خوب ساله دیگه دوست دارم هر جا که هستی باشم
امسال که نشد ولی ساله دیگه کاری میکنم که لحظه هات زیبا شن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 5 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare

به همه چیز عادت می کنیم

به داشته ها و نداشته هایمان

خیلی طول نمی کشد که

جلوی آینه زل بزنی به خودت

موهایت را کنار بزنی

و با خودت بگویی

اصلا مگر داشتی اش

مگر از اول بود ؟!

که بودن و نبودنش مهم باشد … 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 5 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare
خدایا...!بازم شکرت...نه کسی دلش برام تنگ میشه...!!نه کسی عاشقمه...نه کسی ازنبودنم غصه میخوره...خیالم راحته...که به کسی بعدازمرگم پاسخگونیستم...!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 4 فروردین 1396 :: نویسنده : bahare

 

کاش زندگی از آخر به اول بود...

پیر بدنیا می آمدیم...

آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم...

سپس کودکی معصوم می شدیم و در،

نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم...!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :